جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

511

تحفة الملوك ( فارسى )

مدخله و مخرجه عار عليك . و امّا الاحمق فانّه لا يشير عليك بخير و لا يرجى لصرف السوء عنك و لو اجتهد نفسه و ربّما اراد منفعتك فضرّك فموته خير من حيوته و سكوته خير من نطقه و بعده خير من قربه . و امّا الكذّاب فإنّه لا يهنّئك معه عيش ينقل حديثك و ينقل إليك الحديث كلّما افنى احدوثة مطرها بأخرى مثلها حتّى انّه يحدّث بالصدق فما يصدّق و يفرّق بين النّاس بالعداوة و ينبت السخائم فى الصدور ؛ « 1 » يعنى سزاوار از براى شخص مسلم آن است كه اجتناب نمايد از سه نوع از مردمان : يكى آن‌كه ماجن و فاجر است ، يعنى شخصى كه ناصاف و فجوركننده است ، و يكى ديگر آن‌كه احمق است و يكى ديگر آن‌كه كذاب و دروغ‌گوى است . پس اما شخصى كه ماجن و فاجر است ، پس آثار آن اين است كه از براى تو زينت مىدهد كردار خود را و دوست مىدارد آن‌كه تو در كردار ايضا مثل او باشى و اعانت نمىنمايد تو را بر هيچ‌يك از امر دين و معاد تو و مصاحبت و نزديكى نمودن با او مورث جفا و قساوت قلب است و دخول و خروج او بر تو ننگ و عيب بر تو است . و اما شخصى كه احمق است ، پس آثار او آن است كه اشاره نمىنمايد بر تو به هيچ امر خيرى و اميد داشته نمىشود از براى صرف نمودن او از تو هيچ امرى را كه بد باشد هرچند كه جهد و سعى بنمايد ، و بسا باشد كه مىخواهد آن‌كه نفع به تو برساند پس ضرر به تو مىرساند ، پس موت اين شخص بهتر است از حيات او و سكوت نمودن او بهتر است از تنطّق نمودن او و دورى او بهتر است از قرب و نزديكى او . و اما شخصى كه كذاب و دروغ‌گوى است ، پس آثار او اين است كه گوارا نمىباشد با وجود مصاحبت نمودن او با تو زندگانى تو ؛ چون‌كه نقل مىنمايد حديث تو را به ديگران و حديث ديگران را به تو ، يعنى به طريق دروغ و افساد نمودن ؛ و هرچند كه تمام مىكند و خلاص مىشود از يك دروغ و افسادى ، تابع مىسازد و عقب مىآورد او را به ديگرى به طريق توالى و بلافاصله و بدون انقطاع ، و عاقبت امر او به حدى و به جايى مىرسد كه شايد كه خبر به صدق و راستى مىدهد و كسى تصديق او نمىنمايد ، به جهت كثرت كذب او و

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 376 ، ح 6 .